تبليغاتX
بوستان
آنچه را كه بد مي فهميم نمي توانيم خوب بيان كينم. بويلوا جايي كه قرض گرفتن آغاز مي شود دوستي پايان مي پذيرد. مثل انگليسي
+ نوشته شده توسط م در دوشنبه 1388/05/05 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |
شاید زندگی ان جشنی نباشد که انتظارش راداشتی اما حال که به ان دعوت شده ای زیبا برقص
+ نوشته شده توسط م در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 8:12 قبل از ظهر |
يك جمله .........

به خاطر خاطره هايت در خاطرم خاطره انگيزترين خاطره است

 

+ نوشته شده توسط م در جمعه 1388/04/19 و ساعت 10:11 قبل از ظهر |
  بزرگی هر فرد به بزرگی چیزهایی هست که او را خشمگین می سازد  

+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه 1387/08/23 و ساعت 9:56 قبل از ظهر |
اشکی که بیصداست 

،پشتی که بی پناست

،دستی که بسته است ،پایی که خسته است

 ،قلبی که عاشق است ،شرمی که اشناست 

،دارایی من است ،ارزانی شماست.

+ نوشته شده توسط م در دوشنبه 1387/07/29 و ساعت 8:47 قبل از ظهر |
بر می گردم خیلی زود....؟
+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه 1387/05/03 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |

 

شبی یک کشتی بخار در حالی که دریا را می پیمود گرفتار طوفان شد کشتی چنان تکان میخورد که همه مسافران بیدار شدند انان وحشت زده از طوفان تسلط بر خود را از دست داده بودند برخی از انهان فریاد میکشیدند و عده ای دعا می کردند .دختر هشت ساله ناخدای کشتی نیز انجا بود سر وصدای بقیه او را از خواب بیدار کرد ازمادر پرسید : مادر چی شده ؟ مادر گفت که طوفانی غیرمنتظره کشتی را گرفتار کرده است .کودک پرسید : ایا پدر پشت سکان است ؟ مادرش پاسخ داد ، بله پدر پشت سکان است ؛ دختربا شنیدن پاسخ  دوباره به رختخواب برگشت و درعرض چند دقیقه به خواب فرو رفت .باد همچنان می وزید و امواج خروشان پیش می امدند کشتی هنوز تکان میخورد اما دخترک نمی ترسید چرا که پدرش پشت سکان بود.

+ نوشته شده توسط م در دوشنبه 1387/03/27 و ساعت 10:14 قبل از ظهر |

 

اقتدار دل شکسته به اندوهی است که سروده نمی شود.

 

چه رو ح های سرکشی را که کمند محبت اسیر می کند .

 

موفق کسی است که با اجرهایی که به سویش پرتاب می شود یک بنای محکم بسازد .

 

همچو نیلوفر باش ، زندگی درون اب ، اما بدون تماسی با اب !

 

خدا وندا تو فقط مرا دوست بدار ، من چیز دیگری از تو نخواهم خواست !

 

تلخترین اشکهایی که بر مزار رفتگان ریخته می شود ، به خاطر کلمات نگفته و کارهای انجام نگرفته است .

 

وقتی دوست تقاضا می کند ، فردایی وجود ندارد.

 

اگر چه تنهایم اما تنهایی را دوست دارم چون لحظه لحظه اش با توست!

+ نوشته شده توسط م در دوشنبه 1387/03/27 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |

واحه ای در لحظه

 

به سراغ من اگر میایید،

پشت هیچستانم .

پشت هیچستان جایی است .

پشت هیچستان رگ های هوا ،پرقاصدهایی است.

که خبرمی آرند،ازگل واشده ی دورترین بوته ی خاک .

روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان ،چترخواهش باز است :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م در دوشنبه 1387/03/20 و ساعت 10:6 قبل از ظهر |

 

 

رقت

خورشید شامگاهی آسمان را ترک گفته است

و برقله ی«یاگامی»

روشنایی به سیاهی می گراید.

می پنداشتم مردی دلیرم

اما آستین قبای نازکم ازاشک نمناک است.

ü    هی تومارو

***********

شکوفه ها

شکوفه ها چرخ زنان با نسیم

به گونه ی برف دانه ها نا پدید می شوند .

ان چه یکسره زوال می پذیرد

منم !

ü    کن تسون

**********

وصل

تنها زمانی کوتاه درکنار یکدیگر بودیم

و پنداشتیم که عشق

هزاران سال می پاید.

ü    یاکاموکی

+ نوشته شده توسط م در دوشنبه 1387/03/20 و ساعت 10:2 قبل از ظهر |